فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى
132
مهمان نامه بخارا ( تاريخ پادشاهى محمد شيبانى ) ( فارسى )
نظر ملازمان شده كه جزاى آن را دورى و مهجورى ميسازند و آن را اذن و رخصت [ 56 پ ] تخلّف جهة معذورى نام مىنهند و فى الحال اين بيت على سبيل البديهه بر زبانم جارى شد . بيت اجازت ميدهد خاقان مرا از بهر معذورى * گناهى كردهام گويا سزايم ميدهد دورى حالى كه حضرت اعلى خاقانى از حواشى صفحهء ضمير ستير اين فقير ، رقم كمال اخلاص و مودّت بر خواندند در كمال تعجب ماندند و بر زبان مبارك راندند كه ما رخصت تخلّف از كمال عطوفت و شفقت كه نسبت با شما حاصلست ميدهيم و نهايت تلطف را ، نام عذر تخلّف مىنهيم . چون حق وفادارى و خدمت گزارى از خاطر شما دريافتيم به ترك تخلّف بسيار شادمان شديم و اين مرافقت را با وجود رخصت غايت محبت و حق گزارى ميخوانيم . بعد از آن بجانب ديوان نامدار صاحب الامانة و التحرير مولانا امير سمرقندى سلّمه اللّه عن الآفات التفات فرموده ، امر فرمودند كه از يراق و ما يحتاج فقير و توابع اصلا غافل نباشد و آنچه درين سفر ضروريست از يراق و آزوق تمامى مكمّل و مهيا سازد و از غايت لطف و كمال عنايت فرمودند كه در مفصّل قسمت آزوق و غلّهء تغار اول بر صدر تمام لشكر اسم فقير و ساير موالى و علما كه همراه بودند نويسند ، فى - الجمله همانا در خاطر فيض مآثر آن حضرت خطور ميكرد و بطريق الهام باعلام الهى دانسته بودند كه فقير را ابتلا بچنان امراض صعبه و گرفتارى بانواع زحمت و بيمارى خواهد بود ، از آنجهت رخصت رفتن به مزاريسى و توقف نمودن در محل راحت و فراغ ميفرمودند ، چه اگر قبول آن رخصت نموده بمزار مقدس سفر اتفاق مىافتاد ، شايستى آن زحمات و شدايد روى نمىنمود و آن بليّات و آفات از مكمن غيب ظهور نمى - يافت ليكن دست تقدير « وَ الْقَمَرَ قَدَّرْناهُ مَنازِلَ حَتَّى عادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ » « 1 » چنين قضا فرموده بود كه بوساطت شدايد منازل همچو هلال از ضعف و ملال زار و ناتوان گردد .
--> ( 1 ) - سورة يس آيهء : 39 .